تبليغاتX
هشت بهشت
هشت بهشت
مجتمع مسکونی هشت بهشت شاهرود

کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سه‌شنبه
تیرشید = چهارشنبه
هرمزشید = پنج‌شنبه
ناهیدشید یا آدینه = جمعه

اينک با بررسی ريشه‌های اين واژگان به اين بر‌آيند ساده می‌رسيم:

کیوان شید = شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان
------------------------------------------------------------------------------
مهرشید = یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = خور (خورشید) = مهر
------------------------------------------------------------------------------
مه شید = دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه
--------------------------------------------------------------------------------
بهرام شید = سه‌شنبه
Tuesday = Tues + day

* Tues = god of war = Mars = بهرام

--------------------------------------------------------------------------
تیرشید = چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
* Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر
*

-------------------------------------------------------------------------
هرمزشید = پنج‌شنبه
Thursday = Thurs + day
* Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز
*

------------------------------------------------------------------------
ناهیدشید یا آدینه = جمعه
Friday = Fri + day
* Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید
*


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم فروردین 1391 توسط مهدی رستمی

به شاهزاده ای خبر دادند که جوان فقیری در شهر هست که بسیار
به تو شباهت دارد دستور داد و جوان را به حضورش آوردند

شاهزاده بر روی تخت نشسته بود، بادی به غبغب انداخت
و در حضور درباریان گفت : از سر و وضع فقیرانه ات که بگذریم، بسیار به ما شباهت داری،
بگو ببینم مادرت قبلا در دربار خدمت نمی کرده است؟

درباریان خنده تمسخر آمیزی کردند و به جوان با تحقیر نگریستند
جوان لبخندی زد و گفت :
اعلا حضرتا، مادر من فلج مادر زاد است، اما پدرم چندی باغبان شاه بوده است !!!!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم فروردین 1391 توسط مهدی رستمی
گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..!!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 توسط مهدی رستمی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 توسط مهدی رستمی
یک روز از یک زوج موفق سوال کردم: دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟

آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم و قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!

گفتم: آفرین! زنده‌باد! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای! من بهت افتخار می‌کنم.

حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چی هست؟

آقاهه گفت: از روز اول قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی نظر بده و تصمیم بگیره، مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم و ...

گفتم: پس اون مسائل کلی که تو در موردش نظر می‌دی، چی‌ هست؟

> آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور ميانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و... نظر می‌دهم.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم آذر 1390 توسط مهدی رستمی
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو، یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!

پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: بله پدر!

و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا، ما در حیاطمان یک فواره داریم و آن ها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آن ها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آن ها بی انتهاست!

با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم مهر 1390 توسط مهدی رستمی
در مهد كودك های ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر كی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلی و ادامه بازی تا یك بچه باقی بمونه. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

در مهد كودك های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یكی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میكنن و همدیگر رو طوری بغل میكنن كه كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.

با این بازی ما از بچگی به كودكان خود آموزش میدیم كه هر كی باید به فكر خودش باشه. اما در سرزمین آفتاب، چشم بادامی ها با این بازی به بچه هاشون فرهنگ همدلی و كمك به همدیگر و كار تیمی رو یاد میدن ...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم شهریور 1390 توسط مهدی رستمی
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.

این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود.
مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد ...

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: " شام چی داریم؟"

و این بار همسرش گفت: "مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!"

"گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم شاید عیب هایی که تصور میکنیم در دیگران است در واقع در خودمان وجود دارد!"
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم شهریور 1390 توسط مهدی رستمی
شهریور 90 :

1- روز پزشک - روز بزرگداشت ابوعلی سینا

2- آغاز هفته دولت

4- روز قدس - روز کارمند

5- روز داروسازی - روز بزرگداشت زکریای رازی

8- روز مبارزه با تروریسم

9- عید سعید فطر

10- روز بانکداری اسلامی

11- روز صنعت چاپ

12- روز بهورز

13- روز تعاون - روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی

14- شهادت آیت ا... قدوسی

17- قیام 17 شهریور

20- شهادت آیت ا... مدنی

27- روز شعر و ادب فارسی - روز بزرگداشت استاد شهریار

31- آغاز جنگ تحمیلی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم شهریور 1390 توسط مهدی رستمی

برای فعال‌سازی اینترنت همراه اول؛ عدد فارسی به شماره 8080 فرستادم، جواب داد: مشترک گرامی شماره را بصورت صحیح ارسال نمائید. عدد انگلیسی فرستادم، درست شد! مملکته داریم؟

پيامک اومده "روز پدر مبارک، خريد کنيد، جايزه بگيريد، مديريت بازار ميوه تره بار کوهک"، مملکته داريم؟

تو میدون ولیعصر طرف داد میزنه حراج شال و روسری به مناسبت روز پدر! مملکته داریم؟

به مناسبت روز پدر بازیگر یه سریال رو دعوت کردن، خانوم مجری ازش می پرسه: «شما خودتون پدر هستید؟» بازیگره میگه: «بله چهار دفعه»! کم مونده بگه پنج شیش دفعه‌ش هم نشد، بقیه‌اش هم که خودمون نخواستیم بشه، الان هم که هر دومون بستیم... مملکته داریم؟

اخبار ورزشی: تیم ملی کشتی آزاد جمهوری اسلامی ایران با اقتدار مقام سومی بازیهای بین المللی کرج را از آن خود کرد! تیم ملی بوسنی به سختی صاحب مقام اول شد!!! مملکته داریم؟

یارو آگهی زده روغن مار صد در صد گیاهی! مملکته داریم؟

فیلم سینمایی گذاشتن اینطوری شروع می‌شه: سه سال بعد!!! مملکته داریم؟

حکم فرماندار ساری با "استخاره" لغو شد! مملکته داریم؟

مجری: شما چرا سه بار ازدواج کردین؟
یارو: من اگر سه تا زن گرفتم به خاطر این بوده که می‌کشیده! میلم می‌کشیده! و می‌تونستم!

مجری: شما برگردین اول، باز همین راه رو میاین؟ یا یه بار ازدواج می‌کنین؟
یارو: بله!
مجری: جدی؟
یارو: بله! به خاطر اینکه خوش می‌گذره! همش تنوعه! همش سرگرمیه!
:|
مملکته داریم؟

اگه پونزده نفری به یه خانوم تجاوز کنن، جرمش کمتر از اینه که تیشرت تنگ بپوشن! مملکته داریم؟

امروز با بچه‌های دانشگاه بیرون بودیم، یکی از دخترها قبل از اینکه بیاد بیرون از خونه، مامانش کلی سفارش کرده بود که حجابش رو رعایت کنه نگیرنش! ۳ ساعت بعد خاله‌ش به دختره زنگ زده که: زود بیا خونه! مامانت رو به خاطر حجابش گرفتند! مملکته داریم؟

وسط اتوبان (یادگار امام) ایست بازرسی گذاشتن! مملکته داریم؟

دو سال از کشته شدن ندا گذشت؛
خواهر ندا
در صفحه فیسبوک مملکته داریم؟

فارس تیتر زده «ميليون‌ها سوری به حمايت از بشار اسد برخاستند» بعد تو متن خبر نوشته «خبرگزاری رویترز اخبار درگیری‌ها را مبالغه‌آمیز گزارش می‌کرد».مملکته داریم؟

بازی کامپیوتری ساختن در مورد عاشورا، کاربر در نقش یه سرباز امام حسین به یزید اینا حمله می‌کنه و همه رو می‌کشه، آخرش امام حسین پیروز می‌شه و کلا ماجرای عاشورا اتفاق نمی افته... مملکته داریم؟

تهران، کل جدول مندلیف رو با یه نفس می‌کشی تو بدن! مملکته داریم؟

یارو تا دیروز عروسک بازی ‌می‌کرد، امروز تو پیج فیسبوکش بلافاصله بعد از اسمش نوشته «اورجینال پیج»! یعنی فک کردی هنرپیشه هالیوودی که ملت دنبال پیج اورجینالت باشن؟ یا چی؟ والا اگه خر اعتماد به نفس تو رو داشت الان سلطان جنگل بود! مملکته داریم؟

 

قدیما بچه رو تو خونه تنها میذاشتی میگفتی: در رو روی کسی باز نکنیا یه وقت دزد میاد، الان میگی: کسی در زد، باز نکنیا یه وقت پلیس میاد... مملکته داریم؟

گزارشگر بازى ميدونه بازيكن دو اخطاره ست، فدراسيون نميدونه! مملكته داريم؟

بزرگترین تولیدکننده زعفران دنیا ایرانه، بزرگترین صادرکننده‌ش اسپانیا! مملکته داریم؟

نونوایی در سال ۹۱: شماره ۱۲ به باجه‌ی ۲؛ مملکته داریم؟

زنگ بزن ۱۱۰، بگو یکی با چاقو واستاده میخواد به من تجاوز کنه، میگه: جرمی اتفاق نیفتاده هنوز، هر وقت کرد، بیا شکایت کن! ولی زنگ بزن بگو: اینجا یه دختر بلونده و خیلی شاسی بلنده  و فک کنم مال هلنده و موهاشم از دو طرف بیرونه و مانتوشم خیلی کوتاهه، ۶ تا الگانس و ۸ تا سمند و ۱۷ تا موتور و یه هلیکوپتر پلیس می‌ریزن کل منطقه رو محاصره می کنن! مملکته داریم؟

ترانه‌سرائه ممنوع‌الکاره، بعد تیتراژ سریالای جدید صدا و سیما با ترانه‌ش ساخته می‌شه. مملکته داریم؟

نمایندگی ایرانسل یه تابلو زده: شارژ ۲۰۰۰ تومانی فقط ۲۰۰۰ تومان! مملکته داریم؟

بیرون بودن موی دختران جرمه، تجاوز گروهی بهشون امری طبیعی! مملکته داریم؟

بزودی: «با خرید هریک از نان سنگک‌های ما، شانس خود را در برنده شدن یکی از پنج دستگاه خودروی ب ام و ضربدر شیش امتحان کنید. هر نون در هر روز، یک امتیاز!» مملکته داریم؟

دختره تو فیسبوک ۲۳ تا فرند داره، یه عکس میذاره ۵۸ لایک میخوره!! مملکته داریم؟

کارمندای ایستگاه بی ار تی(نگهبانای ِ سابق) از لحاظ میزان و حجم پولی که دستشون هست با کارمندای پمپ بنزین برابری می‌کنن، مملکته داریم؟

یه خانم زنگ زده به رادیو میگه مخلصتونم دربس! مجریه جواب میده منم مخلصتونم دربس‌تر!! مملکته داریم؟

آخونده شبکه ۳ طوری از مرگ و عوالم قبل و بعد و بغلش حرف میزنه انگاره تور-لیدرش بوده! مملکته داریم؟

بابام می‌پرسه فردا چرا تعطیله؟ میگم مبعث‌ئه... میگه مبعث کدوم امامه باز؟؟ مملکته داریم؟

میدون کاج گشت ارشاد وایساده بود، به دختره میگم خانم حواست باشه جلوتر گشت ارشاد وایساده! دختره میگه ئه! گیر میدن؟؟ نـه! وایسادن دختر شایسته ایران رو انتخاب می‌کنن! مملکته داریم؟


يارو خبرنگاره رفته سر خود جلسه كنكور از پسره ميپرسه اومدی كنكور بدی؟ نــه اومده نماز جمعه!! مملكته داريم؟

کتاب کنکور می‌خونن، کنکور قبول می‌شن، می‌رن دانشگاه، مدرک می‌گیرن که کتاب کنکور بنویسن. مملکته داریم؟

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 توسط مهدی رستمی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود